From Monthly Film Magazine.
سرگيجه: استادي صاحب سبك
چندي پيش، كتاب سرگيجه توسط من ودوستم ناصر زراعتي، به فارسي ترجمه شد. اين كتاب ازجهات بسيار، كاري برجسته از آلفرد هيچكاك به شمار مي رود و بحث و گفت وگوهاي فراواني را درمورد كم و كيف نحوة داستان پردازي و پرداخت شخصيت ها و حوادث موجب شده است. با اينكه بيش از 50 سال از نمايش اولية آن مي گذرد هنوزهم سخن از اينكه سرگيجه دربارة چيست، ادامه دارد. هركس در مسير فكري و ذهني خود، آن را به نحوي ارزيابي و براي خود راه گريزي از مخمصه اي كه براي اسكاتي پيش آمد، پيشنهاد مي كند. هيچكاك بيش از هر چيز به اهميت فيلمنامه هاي واقعا پرجزئيات كه بايستي توسط نويسنده «اقدام به زميه سازي و تنظيم دیالوگ می کند، به توضیح حرکتها و واکنشهای بازیگران می پردازد و در همان زمان، به شرح کوتاهی از صحنه های منفرد با اشاراتی به نقش های بازیگران، به حرکت دوربین و کیفیت صدا، در هر صحنه، در اختیار می گذارد.» نويسنده بايد از لحاظ بصري و جزئيات، توانايي « پيش بيني » در فیلم هایی را داشته باشد. او باید راه تکاملی مداوم از طرح داستانی و ایجاد موقعيت هايي جلب كننده را از طريق امكانات بصري داشته باشد و از استفاده از دیالوگ « ملال آور و طولاني كه خواه ناخواه بينندة فيلم را به خواب مي برد » جدا خوداری كند.
Click on the image to read:
مروری بر کتاب سرگیجه
http://roozna.com/2009/8/16/EtemaadMelli/995/Page/11/Index.htmReview of Book "Vertigo", By: Karim Nikonazar, Etemaad Melli, Sunday, August 17, 2009.
كريم نيكونظر : همه دوستداران هيچکاک ميدانند او دوست داشته فيلمهايش را تجربههايي تصادفي در مسير فيلمسازي به حساب بياورد و از توصيف آنها به عنوان آثاري ناشي از نبوغ بگريزد. به همين دليل هم در کتاب گفتوگويش با «فرانسوا تروفو» مدام از زير سوالات درباره ميزان خودآگاه بودن تجربهگرايي و دقت در جزئيات در ميرود و تلاش ميکند آنرا ناشي از شرايط بداند و جزئي از سيستم دائمي کار در هاليوود به حساب آورد. ولي در کتاب «سرگيجه» ـ که اين روزها با ترجمه دو منتقد قديمي، «پرويز شفا» و «ناصر زراعتي»، منتشر شده، ـ ما بيش از هر چيز کارگرداني را ميبينيم که از مرحله ايده تا نگارش فيلمنامه و فيلمبرداري، چنان وسواسي از خود نشان ميدهد که کمتر کسي سراغ دارد
مردي در آستا نه فروپا شي
نگاهي تازه به شاهكار آلفرد هيچكاك به مناسبت انتشار كتاب سرگيجه- بخش دوم
ميدانيم كه هيچكاك در دهه 1940 به مطالعه نوشتههاي فرويد پرداخت. با توجه به شباهتهاي نزديك بخشهاي «گراديوا» (حتي در خلاصه) با بخشهايي از فيلم «سرگيجه» به بازي پنهان و ظاهر شدن مربوط به هر يك از قهرمانان زن توجه كنيد ـ شخص ميتواند ترديدي نداشته باشد كه يكي از نوشتههاي فرويد كه هيچكاك دير يا زود مطالعه كرد همين تجزيه و تحليل داستان ويلهلم جنسن بود. در هر صورت، بسياري از اظهارنظرهاي فرويد در آن نوشته درباره فيلم هيچكاك هم صدق ميكند. در اينجا، به چند نمونه از آنها اشاره ميشود
Subscribe to:
Posts (Atom)
















